![]() |
![]() |
|
|
هر سه مقابل پنجره نشسته خیره به دریا یکی از دریا گفت دیگری گوش کرد سومی نه گفت و نه گوش کرد او در میانه ی دریا بود غوطه در آب از پشت پنجره حرکات او آرام و واضح در آبی پریده رنگ آب درون کشتی غرق شده ای چرخید زنگ نجات غریق را به صدا درآورد حباب های ریزی با صدایی نرم بر روی دریا شکستند ناگهان یکی پرسید: "غرق شد؟" دیگری گفت: "غرق شد." سومی ازعمق دریا نگاه شان کرد گویی به دو نفر که غرق شده اند می نگرد. (یانیس ریتسوس)
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم دی 1386ساعت 12:2 توسط آرزو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 |
| پیوندها |
|
فراموشم نکن عاشقانه می پرستمت دوست میخوام کلبه دوست داشتنی من شبهای تنهایی عاشقانه های نیما موج خورشید گل یخ تلاطم در دو دل |
|
RSS
|